close
تبلیغات در اینترنت
وبلاگicon

غول چراغ جادو و آخرین آرزو

گوناگون

تبلیغات
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
آرشیو ماهانه
نظر سنجی
نظرتون درمورداین سایت چیه




عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

دیگرامکانات
1


دیجی مفت
تبلیغات

غول چراغ جادو و آخرین آرزو
  • تعداد بازدید : 1473

  • یک روزمسئول فروش، منشی دفتر و مدیرشرکت برای ناهار به

    سمت سلف سرویس قدم می زدند.

    ناگهان چراغ جادویی روی زمین پیداکرده،

    آن را لمس می کنندوغول چراغ ظاهرمی شود. غول میگه:

    من برای هرکدام ازشمایک آرزو رابرآورده میکنم...

    منشی می پره جلو ومیگه: « اول من، اول من!...

    من میخوام که توی باهاماس باشم، سوار یه قایق بادبانی شیک وهیچ نگرانی وغمی از

    دنیانداشته باشم. »... پوووف! منشی ناپدیدمیشه...


    سپس مسئول فروش می پره جلو ومیگه: « حالا من ،حالا من!... من میخوام توی هاوایی

    کنارساحل لم بدم، یه ماساژورشخصی داشته باشم و یه منبع بی انتهای نوشیدنی

    خنک وتمام عمرم حال کنم. » ... پوووف! مسؤل فروش هم ناپدیدمیشه...


    سپس غول به مدیرمی گوید:حالانوبت توئه... مدیرمیگه: « من می خوام که اون دوتا

    هردوشون پس ازناهار توی شرکت باشن » !


    نتیجه اخلاقی اینکه همیشه اجازه دهید اول رییس تان صحبت کند!






    براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : *

    اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    نویسنده : مدیرتاریخ : چهارشنبه 27 فروردين 1393امتیاز :
    موضوعات : دانستنیها , داستان کوتاه ,
    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی
    تبلیغات